عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 240غزل شمارهٔ 240شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: اننمیرسدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر صفت عشق تو ، شرح و بیان نی رسدعشق تو ، خود عالمی ست ، عقل در آن نی رسد2نقل کریںآنچه که از عشق تو معتکف جان ماستگرچه بگویم بسی ، سوی زبان نی رسد3نقل کریںجان چو ز میدان عشق گوی وصال تو بردتاختنیِّ دو کُون ، در پیِ جان نی رسد4نقل کریںگرچه نشانه بسی است لیک دراز است راهسویِ تو بی نورِ تو ، کس به نشان نی رسد5نقل کریںعاشق دل خسته را تا نرسد هرچه هستدر اثر درد تو ، هر دو جهان نی رسد6نقل کریںبادیهٔ عشق تو بادیهای است بیکرانپس به چنین بادیه کس به کران نی رسد7نقل کریںسوی تو عطار را مویکشان برد عشقبی خبری سوی تو ، موی کشان نی رسد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجان در مقام عشق به جانان نمیرسددل در بلای درد به درمان نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239اگلی نظماز سر زلف دلکشت بوی به ما نمیرسدبوی کجا به ما رسد چون به صبا نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 241آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجان در مقام عشق به جانان نمیرسددل در بلای درد به درمان نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239
اگلی نظماز سر زلف دلکشت بوی به ما نمیرسدبوی کجا به ما رسد چون به صبا نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 241