عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 240غزل شمارهٔ 240شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: اننمیرسدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدر صفت عشق تو ، شرح و بیان نی رسدعشق تو ، خود عالمی ست ، عقل در آن نی رسد22نقل کریںآنچه که از عشق تو معتکف جان ماستگرچه بگویم بسی ، سوی زبان نی رسد33نقل کریںجان چو ز میدان عشق گوی وصال تو بردتاختنیِّ دو کُون ، در پیِ جان نی رسد44نقل کریںگرچه نشانه بسی است لیک دراز است راهسویِ تو بی نورِ تو ، کس به نشان نی رسد55نقل کریںعاشق دل خسته را تا نرسد هرچه هستدر اثر درد تو ، هر دو جهان نی رسد66نقل کریںبادیهٔ عشق تو بادیهای است بیکرانپس به چنین بادیه کس به کران نی رسد77نقل کریںسوی تو عطار را مویکشان برد عشقبی خبری سوی تو ، موی کشان نی رسد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجان در مقام عشق به جانان نمیرسددل در بلای درد به درمان نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239اگلی نظماز سر زلف دلکشت بوی به ما نمیرسدبوی کجا به ما رسد چون به صبا نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 241◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجان در مقام عشق به جانان نمیرسددل در بلای درد به درمان نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 239
اگلی نظماز سر زلف دلکشت بوی به ما نمیرسدبوی کجا به ما رسد چون به صبا نمیرسدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 241