عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118غزل شمارهٔ 118شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: ارهنیستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںکیست که از عشق تو پردهٔ او پاره نیستوز قفس قالبش مرغ دل آواره نیست22نقل کریںوزن کجا آورد خاصه به میزان عشقگر زر عشاق را سکهٔ رخساره نیست33نقل کریںهر نفسم همچو شمع زاربکش پیش خویشگر دل پر خون من کشتهٔ صد پاره نیست44نقل کریںگر تو ز من فارغی من ز تو فارغ نیمچارهٔ کارم بکن کز تو مرا چاره نیست55نقل کریںهر که درین راه یافت بوی می عشق تومست شود تا ابد گر دلش از خاره نیست66نقل کریںهست همه گفتگو با می عشقش چه کارهرکه درین میکده مفلس و این کاره نیست77نقل کریںدرد ره و درد دیر هست محک مرد رادلق بیفکن که زرق لایق میخواره نیست88نقل کریںدر بن این دیر اگر هست میت آرزودرد خور اینجا که دیر موضع نظاره نیست99نقل کریںگشت هویدا چو روز بر دل عطار از آنکعهد ندارد درست هر که درین پاره نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر دلی کز عشق تو آگاه نیستگو برو کو مرد این درگاه نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117اگلی نظمدر ده خبر است این ، که ز مَه دِه خبری نیستوین واقعه را همچو فلک پای و سری نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 119◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر دلی کز عشق تو آگاه نیستگو برو کو مرد این درگاه نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117
اگلی نظمدر ده خبر است این ، که ز مَه دِه خبری نیستوین واقعه را همچو فلک پای و سری نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 119