عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 550غزل شمارهٔ 550شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: انمیدانمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدرد دل را دوا نمیدانمگم شدم سر ز پا نمیدانم22نقل کریںاز می نیستی چنان مستمکه صواب از خطا نمیدانم33نقل کریںچند از من کنی سؤال که مندرد را از دوا نمیدانم44نقل کریںحل این مشکلم که افتادستدر خلا و ملا نمیدانم55نقل کریںبه چه داد و ستد کنم با خلقکه قبول از عطا نمیدانم66نقل کریںهرچه از ماه تا به ماهی هستهیچ از خود جدا نمیدانم77نقل کریںوانچه در اصل و فرع جمله تویییا منم جمله یا نمیدانم88نقل کریںگر یک است این همه یکی بگذارکه عدد را قفا نمیدانم99نقل کریںور یکی نی و صد هزار است اینصد و یک من چرا نمیدانم1010نقل کریںحیرتم کشت و من درین حیرتره به کار خدا نمیدانم1111نقل کریںچشم دل را که نفس پردهٔ اوستدر جهان توتیا نمیدانم1212نقل کریںآنچه عطار در پی آن رفتاین زمان هیچ جا نمیدانم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهرگز دل پر خون را خرم نکنی دانممجروح توام دانی مرهم نکنی دانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 549اگلی نظممن پای همی ز سر نمیدانماو را دانم دگر نمیدانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 551◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهرگز دل پر خون را خرم نکنی دانممجروح توام دانی مرهم نکنی دانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 549