عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 549غزل شمارهٔ 549شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: منکنیدانمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهرگز دل پر خون را خرم نکنی دانممجروح توام دانی مرهم نکنی دانم2نقل کریںای شادی غمگینان چون تو به غمم شادییکدم دل پر غم را بی غم نکنی دانم3نقل کریںچون دم دهیم دایم گر دم زنم و گرنهبا خویشتنم یکدم همدم نکنی دانم4نقل کریںهر روز وفاداری من بیش کنم دانیمویی ز جفاکاری تو کم نکنی دانم5نقل کریںچون راز دل از اشکم پنهان به نمیمانددر پردهٔ یک رازم محرم نکنی دانم6نقل کریںگفتی که اگر خواهی تا عهد کنم با توگر عهد کنی با من، محکم نکنی دانم7نقل کریںآن روز که دل بردی گفتی ببرم جانتای راحت جان و دل این هم نکنی دانم8نقل کریںسهل است اگرم کشتی از جان بحلت کردمصعب است که بعد از من ماتم نکنی دانم9نقل کریںبا خیل گرانجانان بنشستهای و یکدمعطار سبکدل را خرم نکنی دانم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانمتا جان و جهانی را شیدا نکنی دانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 548اگلی نظمدرد دل را دوا نمیدانمگم شدم سر ز پا نمیدانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 550آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانمتا جان و جهانی را شیدا نکنی دانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 548