عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 548غزل شمارهٔ 548شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: انکنیدانمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای جان و جهان رویت پیدا نکنی دانمتا جان و جهانی را شیدا نکنی دانم22نقل کریںپشت من یکتا دل از زلف دوتا کردیو آن زلف دوتا هرگز یکتا نکنی دانم33نقل کریںگر جور کنی ور نی تا کار تو میماندزین شیوه بسی افتد عمدا نکنی دانم44نقل کریںدر غارت جان و دل در زلف و لبت بازیزیرا که چنین کاری تنها نکنی دانم55نقل کریںچون عاشق غمکش را در خاک کنی پنهانبر خویش نظر آری پیدا نکنی دانم66نقل کریںگفتی کنم از بوسی روزی دهنت شیریناین خود به زبان گویی اما نکنی دانم77نقل کریںاندر عوض بوسی گر جان و تنم بردیتا عاشق سودایی رسوا نکنی دانم88نقل کریںگفتی که شبی با تو دستی کنم اندر کشیارب چه دروغ است این با ما نکنی دانم99نقل کریںگفتی که جفا کردم در حق تو ای عطارآخر همه کس داند کانها نکنی دانم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخویش را چند ز اندیشه به سر گردانموز تحیر دل خود زیر و زبر گردانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 547اگلی نظمهرگز دل پر خون را خرم نکنی دانممجروح توام دانی مرهم نکنی دانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 549◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخویش را چند ز اندیشه به سر گردانموز تحیر دل خود زیر و زبر گردانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 547
اگلی نظمهرگز دل پر خون را خرم نکنی دانممجروح توام دانی مرهم نکنی دانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 549