عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 551غزل شمارهٔ 551شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: رنمیدانمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمن پای همی ز سر نمیدانماو را دانم دگر نمیدانم2نقل کریںچندان می عشق یار نوشیدمکز میکده ره بدر نمیدانم3نقل کریںجایی که من اوفتادهام آنجااز هیچ وجود اثر نمیدانم4نقل کریںگر صد ازل و ابد به سر آیداز موضع خود گذر نمیدانم5نقل کریںجز بی جهتی نشان نمییابمجز بی صفتی خبر نمیدانم6نقل کریںمرغی عجبم زبس که پریدمگم گشتم و بال و پر نمیدانم7نقل کریںاین حال چو هیچکس نمیداندمن معذورم اگر نمیدانم8نقل کریںبگرفت دلم ز دانم و دانمتا کی دانم مگر نمیدانم9نقل کریںچون قاعدهٔ وجود بر هیچ استیک قاعده معتبر نمیدانم10نقل کریںجنبش ز هزار گونه میبینمیک جنبش جانور نمیدانم11نقل کریںآن چیست که خلق ازوست جنبندهکو علم چو این قدر نمیدانم12نقل کریںبا خلق مرا چکار چون خود راگم کردم و پا و سر نمیدانم13نقل کریںبا آنکه فرید پست گشت این جازین پست بلندتر نمیدانم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدرد دل را دوا نمیدانمگم شدم سر ز پا نمیدانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 550اگلی نظمبجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانمکه شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 552آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمبجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانمکه شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 552