عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 725غزل شمارهٔ 725شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: ابماندهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای اَز شراب غفلت مست و خراب ماندهبا سایه خو گرفته وز آفتاب مانده2نقل کریںتا چند باشی آخر از حرص نفس کافرایمان به باد داده در خورد و خواب مانده3نقل کریںاندیشه کن تو روزی کین خفتگان ره راگه در حجاب بینی گه در عذاب مانده4نقل کریںآنجا که نقدها را ناقد عیار خواهدمردان مرد بینی در اضطراب مانده5نقل کریںوانجا که باز خواهند از جان و دل نشانیهم دل سیاه بینی هم جان خراب مانده6نقل کریںوانجا که عاشقان را از صدق باز پرسندبس عاشق مجازی کاندر جواب مانده7نقل کریںای اوفتاده از ره بگشای چشم و بنگرپیران راهبین را سر در طناب مانده8نقل کریںعیسی پاکرو را از سوزنی شکستهحیران میان این ره چون در خلاب مانده9نقل کریںترسم که هیچ عاشق پیشان ره نبیندوان ماهرخ بماند اندر نقاب مانده10نقل کریںدر بحر عشق دُرّی است از چشم خلق پنهانما جمله غرقه گشته وان دُر درآب مانده11نقل کریںبر آتش محبت از شرح این عجایبعطار را دل و جان در تف و تاب مانده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای ز صفات لبت عقل به جان آمدهاز سر زلفت شکست در دو جهان آمدهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 724اگلی نظمدر راه تو مردانند از خویش نهان ماندهبی جسم و جهت گشته بی نام و نشان ماندهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 726آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای ز صفات لبت عقل به جان آمدهاز سر زلفت شکست در دو جهان آمدهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 724
اگلی نظمدر راه تو مردانند از خویش نهان ماندهبی جسم و جهت گشته بی نام و نشان ماندهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 726