عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 724غزل شمارهٔ 724شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: انامدهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای ز صفات لبت عقل به جان آمدهاز سر زلفت شکست در دو جهان آمده2نقل کریںچشمهٔ آب حیات بیلب سیراب توتشنه دایم شده خشک دهان آمده3نقل کریںنرگس خونریز تو تیر جفا ریختهدلشدگان تورا کار به جان آمده4نقل کریںپستهٔ تو در سخن تا شکرافشان شدهعقل ز تشویر او بسته دهان آمده5نقل کریںدر طلب روی تو گرد جهان فراخابرش فکرت مدام تنگعنان آمده6نقل کریںعاشقت از جان و دل با دل و جان برطبقپیش نثار رخت نعرهزنان آمده7نقل کریںتا دل پر خون من جسته ز وصلت نشاننام دلم گم شده و او به نشان آمده8نقل کریںچون شده روشن که نیست راه به تو تا ابدجملهٔ عشاق را ره به کران آمده9نقل کریںتا که فتاده ز تو در دل عطار شورمرغ دلش در قفس در خفقان آمده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمدهوی روز من بی روی تو همچون شب تار آمدهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 723اگلی نظمای اَز شراب غفلت مست و خراب ماندهبا سایه خو گرفته وز آفتاب ماندهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 725آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمدهوی روز من بی روی تو همچون شب تار آمدهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 723
اگلی نظمای اَز شراب غفلت مست و خراب ماندهبا سایه خو گرفته وز آفتاب ماندهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 725