عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 724غزل شمارهٔ 724شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: انامدهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای ز صفات لبت عقل به جان آمدهاز سر زلفت شکست در دو جهان آمده22نقل کریںچشمهٔ آب حیات بیلب سیراب توتشنه دایم شده خشک دهان آمده33نقل کریںنرگس خونریز تو تیر جفا ریختهدلشدگان تورا کار به جان آمده44نقل کریںپستهٔ تو در سخن تا شکرافشان شدهعقل ز تشویر او بسته دهان آمده55نقل کریںدر طلب روی تو گرد جهان فراخابرش فکرت مدام تنگعنان آمده66نقل کریںعاشقت از جان و دل با دل و جان برطبقپیش نثار رخت نعرهزنان آمده77نقل کریںتا دل پر خون من جسته ز وصلت نشاننام دلم گم شده و او به نشان آمده88نقل کریںچون شده روشن که نیست راه به تو تا ابدجملهٔ عشاق را ره به کران آمده99نقل کریںتا که فتاده ز تو در دل عطار شورمرغ دلش در قفس در خفقان آمده◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمدهوی روز من بی روی تو همچون شب تار آمدهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 723اگلی نظمای اَز شراب غفلت مست و خراب ماندهبا سایه خو گرفته وز آفتاب ماندهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 725◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای درس عشقت هر شبم تا روز تکرار آمدهوی روز من بی روی تو همچون شب تار آمدهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 723
اگلی نظمای اَز شراب غفلت مست و خراب ماندهبا سایه خو گرفته وز آفتاب ماندهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 725