عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 641غزل شمارهٔ 641شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: اساختنصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںنیست ره عشق را برگ و نوا ساختنخرقهٔ پیروز را دام ریا ساختن22نقل کریںدلق و عصا را بسوز کین نه نکو مذهبی استاز پی دیدار حق دلق و عصا ساختن33نقل کریںمرغ دلت را که اوست مرغ هوا خواه دوستلایق عشاق نیست صید هوا ساختن44نقل کریںاز فلک بیقرار هیچ نیاموختندر طلب درد عشق پشت دوتا ساختن55نقل کریںمفلس این راه را سلطنت فقر چیستبرگ عدم داشتن راه فنا ساختن66نقل کریںبر سر میدان عشق در خم چوگان دوستدل به صفت همچو گوی بی سر و پا ساختن77نقل کریںکار تو در بند توست کار بساز و بیاپیش برون کی شود کار ز ناساختن88نقل کریںزخم خور ار عاشقی زانکه پدیدار نیستخستگی عشق را هیچ دوا ساختن99نقل کریںتا دل عطار را درد و دوا شد یکینیست جز او را به عشق مدح و ثنا ساختن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنیست آسان عشق جانان باختندل فشاندن بعد از آن جان باختنعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 640اگلی نظمکافری است از عشق دل برداشتناقتدا در دین به کافر داشتنعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 642◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنیست آسان عشق جانان باختندل فشاندن بعد از آن جان باختنعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 640