عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138غزل شمارهٔ 138شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: فتہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںگر نبودی در جهان امکان گفتکی توانستی گل معنی شکفت22نقل کریںجان ما را تا به حق شد چشم بازبس که گفت و بس گل معنی که رفت33نقل کریںبی قراری پیشه کرد و روز و شبیک نفس ننشست و یک ساعت نخفت44نقل کریںبس گهر کز قعر دریای ضمیربر سر آورد و به خون دل بسفت55نقل کریںپاکرو داند که در اسرار عشقبهتر از ما راهبر نتوان گرفت66نقل کریںآنچه ما دیدیم در عالم که دیدوآنچه ما گفتیم در عالم که گفت77نقل کریںآنچه بعد از ما بگویند آن ماستزانکه راز گفت نیست از ما نهفت88نقل کریںتربیت ما را ز جان مصطفاستلاجرم خود را نمییابیم جفت99نقل کریںتا تویی عطار زیر بار عشقگردنان را زیر بار توست سفت1010نقل کریںصورت جان است شعرت لاجرمعقل را نظم تو میآید شگفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآتش سودای تو عالم جان در گرفتسوز دل عاشقان هر دو جهان در گرفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 137اگلی نظمای زلف تو دام و دانه خالتهر صید که میکنی حلالتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 139◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچون درآمد آن کدیور، مرد زُفتبیل هشت و داسگاله برگرفترودکی»مثنویها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 25◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآتش سودای تو عالم جان در گرفتسوز دل عاشقان هر دو جهان در گرفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 137
چون درآمد آن کدیور، مرد زُفتبیل هشت و داسگاله برگرفترودکی»مثنویها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 25