عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 137غزل شمارهٔ 137شاعر: عطاروزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیہ: اندرگرفتصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںآتش سودای تو عالم جان در گرفتسوز دل عاشقان هر دو جهان در گرفت22نقل کریںجان که فرو شد به عشق زندهٔ جاوید گشتدل که بدانست حال ماتم جان در گرفت33نقل کریںاز پس چندین هزار پرده که در پیش بودروی تو یک شعله زد کون و مکان در گرفت44نقل کریںچون تو برانداختی برقع عزت ز پیشجان متحیر بماند عقل فغان در گرفت55نقل کریںبر سر کوی تو عشق آتش دل برفروختشمع دل عاشقان جمله از آن در گرفت66نقل کریںجرعهٔ اندوه تو تا دل من نوش کردزآتش آه دلم کام و زبان در گرفت77نقل کریںتا که ز رنگ رخت یافت دل من نشانروی من از خون دل رنگ و نشان در گرفت88نقل کریںجان و دل عاشقان خرقه شد اندر میانزانکه سماع غمت در همگان در گرفت99نقل کریںراست که عطار داد حسن و جمال تو شرحسینه برآورد جوش دل خفقان در گرفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفتدل خبر یافت و به تک خاست و دل از جان برگرفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 136اگلی نظمگر نبودی در جهان امکان گفتکی توانستی گل معنی شکفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفتدل خبر یافت و به تک خاست و دل از جان برگرفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 136