عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138غزل شمارهٔ 138شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: فتہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگر نبودی در جهان امکان گفتکی توانستی گل معنی شکفت2نقل کریںجان ما را تا به حق شد چشم بازبس که گفت و بس گل معنی که رفت3نقل کریںبی قراری پیشه کرد و روز و شبیک نفس ننشست و یک ساعت نخفت4نقل کریںبس گهر کز قعر دریای ضمیربر سر آورد و به خون دل بسفت5نقل کریںپاکرو داند که در اسرار عشقبهتر از ما راهبر نتوان گرفت6نقل کریںآنچه ما دیدیم در عالم که دیدوآنچه ما گفتیم در عالم که گفت7نقل کریںآنچه بعد از ما بگویند آن ماستزانکه راز گفت نیست از ما نهفت8نقل کریںتربیت ما را ز جان مصطفاستلاجرم خود را نمییابیم جفت9نقل کریںتا تویی عطار زیر بار عشقگردنان را زیر بار توست سفت10نقل کریںصورت جان است شعرت لاجرمعقل را نظم تو میآید شگفت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآتش سودای تو عالم جان در گرفتسوز دل عاشقان هر دو جهان در گرفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 137اگلی نظمای زلف تو دام و دانه خالتهر صید که میکنی حلالتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 139زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچون درآمد آن کدیور، مرد زُفتبیل هشت و داسگاله برگرفترودکی»مثنویها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 25آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآتش سودای تو عالم جان در گرفتسوز دل عاشقان هر دو جهان در گرفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 137
چون درآمد آن کدیور، مرد زُفتبیل هشت و داسگاله برگرفترودکی»مثنویها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 25