عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 139غزل شمارهٔ 139شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: التصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای زلف تو دام و دانه خالتهر صید که میکنی حلالت22نقل کریںخورشید دراوفتاده پیوستدر حلقهٔ دام شب مثالت33نقل کریںهمچون نقطی سیه پدیداربر چهرهٔ آفتاب خالت44نقل کریںدل فتنهٔ طرهٔ سیاهتجان تشنهٔ چشمهٔ زلالت55نقل کریںاز عالم حسن دایه لطفآورده به صد هزار سالت66نقل کریںرخ زرد و کبود جامه خورشیدسرگشتهٔ ذرهٔ وصالت77نقل کریںتو خفته و اختران همه شبمبهوت بمانده در جمالت88نقل کریںتو ماه تمامی و عجب آنکانگشت نمای شد هلالت99نقل کریںمرغی عجبی که مینگنجددر صحن سپهر پر و بالت1010نقل کریںچون در تو توان رسید چون کسهرگز نرسید در خیالت1111نقل کریںپی گم کردی چنانکه هرگزکس پی نبرد به هیچ حالت1212نقل کریںخواهد که بسی بگوید از توعطار ولی بود ملالت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر نبودی در جهان امکان گفتکی توانستی گل معنی شکفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138اگلی نظمای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالتشیر و شکر مزیده از چشمهٔ زلالتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 140◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالتشیر و شکر مزیده از چشمهٔ زلالتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 140