عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 398غزل شمارهٔ 398شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیہ: ارایپسرصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنیست مرا به هیچ رو، بی تو قرار ای پسربی تو به سر نمیشود، زین همه کار ای پسر2نقل کریںصبح دمید و گل شکفت، از پی عیش دم به دمچنگ بساز ای صنم، باده بیار ای پسر3نقل کریںتا که ازین خمار غم، خون جگر بود مراهین بشکن ز خون خم، رنج خمار ای پسر4نقل کریںچند غم جهان خورم، چون نیم اهل این جهانباده بیار تا کنم، زود گذار ای پسر5نقل کریںمن چو به ترک نام و ننگ، از دل جان بگفتهامچند به زهد خوانیم، دست بدار ای پسر6نقل کریںچون به شمار کس نیم، سر به هوا برآورمتا نکنندم از جهان، هیچ شمار ای پسر7نقل کریںنیست مرا ز هیچکس، هیبت نیم جو ز منهست مرا یکی شده، منبر و دار ای پسر8نقل کریںجان فرید از نفاق، ننگ به نام خلق شدپس تو ز شرح حال خود، ننگ مدار ای پسر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسرزیر و زبر شدم ز تو، چیست صواب ای پسرعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 397اگلی نظمجان به لب آوردم ای جان درنگرمیشوم با خاک یکسان درنگرعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 399آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسرزیر و زبر شدم ز تو، چیست صواب ای پسرعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 397