عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 187غزل شمارهٔ 187شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: رنداردہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزین درد کسی خبر نداردکین درد کسی دگر ندارد2نقل کریںتا در سفر اوفکند دردممیسوزم و کس خبر ندارد3نقل کریںکور است کسی که ذرهای رابیند که هزار در ندارد4نقل کریںچه جای هزار و صد هزار استیک ذره چو پا و سر ندارد5نقل کریںچندان که شوی به ذرهای درمندیش که ره دگر ندارد6نقل کریںچون نامتناهی است ذرهخواجه سر این سفر ندارد7نقل کریںآن کس گوید که ذرهخرد استکو دیدهٔ دیدهور ندارد8نقل کریںچون دیده پدید گشت خورشیداز ذره بزرگتر ندارد9نقل کریںاز یک اصل است جمله پیدااما دل تو نظر ندارد10نقل کریںدر ذره تو اصل بین که ذرهاز ذره شدن خبر ندارد11نقل کریںاصل است که فرع مینمایدزان اصل کسی گذر ندارد12نقل کریںعطار اگر زبون فرع استجان چشم زاصل بر ندارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبر در حق هر که کار و بار نداردنزد حق او هیچ اعتبار نداردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 186اگلی نظمدلی کز عشق جانان جان نداردتوان گفتن که او ایمان نداردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 188زمینہم وزن و قافیہ نظمیںبیچاره کسی که زر نداردوز معدن زر خبر نداردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 696هر سینه که سیمبر نداردشخصی باشد که سر نداردرومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 721نور رخ تو قمر نداردشیرینی تو شکر نداردسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 100آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبر در حق هر که کار و بار نداردنزد حق او هیچ اعتبار نداردعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 186