عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 139غزل شمارهٔ 139شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: التصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای زلف تو دام و دانه خالتهر صید که میکنی حلالت2نقل کریںخورشید دراوفتاده پیوستدر حلقهٔ دام شب مثالت3نقل کریںهمچون نقطی سیه پدیداربر چهرهٔ آفتاب خالت4نقل کریںدل فتنهٔ طرهٔ سیاهتجان تشنهٔ چشمهٔ زلالت5نقل کریںاز عالم حسن دایه لطفآورده به صد هزار سالت6نقل کریںرخ زرد و کبود جامه خورشیدسرگشتهٔ ذرهٔ وصالت7نقل کریںتو خفته و اختران همه شبمبهوت بمانده در جمالت8نقل کریںتو ماه تمامی و عجب آنکانگشت نمای شد هلالت9نقل کریںمرغی عجبی که مینگنجددر صحن سپهر پر و بالت10نقل کریںچون در تو توان رسید چون کسهرگز نرسید در خیالت11نقل کریںپی گم کردی چنانکه هرگزکس پی نبرد به هیچ حالت12نقل کریںخواهد که بسی بگوید از توعطار ولی بود ملالت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگر نبودی در جهان امکان گفتکی توانستی گل معنی شکفتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138اگلی نظمای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالتشیر و شکر مزیده از چشمهٔ زلالتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 140آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالتشیر و شکر مزیده از چشمهٔ زلالتعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 140