عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 424غزل شمارهٔ 424شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: شصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبیچاره دلم که نرگس مستشصد توبه به یک کرشمه بشکستش22نقل کریںاز شوق رخش چو مست شد چشمشاز من چه عجب اگر شوم مستش33نقل کریںدستآویزی شگرف میبینمهفتاد و دو فرقه را خم شستش44نقل کریںخورشید که دست برد در خوبینتواند ریخت آب بر دستش55نقل کریںچون ماه که رخش حسن میتازدصد غاشیهکش به دلبری هسش66نقل کریںصد جان باید به هر دمم تا منبر فرق کنم نثار پیوستش77نقل کریںجانا دل من که مرغ دام توستاز دام تو دست کی دهد جستش88نقل کریںعقلی که گرهگشای خلق آمدسودای رخ تو رخت بربستش99نقل کریںعطار به تحفه گر فرستد جانفریاد همی کند که مفرستش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدستم نرسد به زلف چون شستشدر پای از آن فتادم از دستشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 423اگلی نظماگر دلم ببرد یار دلبری رسدشوگر بپروردم بندهپروری رسدشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 425◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور