عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 423غزل شمارهٔ 423شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: ستشصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدستم نرسد به زلف چون شستشدر پای از آن فتادم از دستش22نقل کریںگر مرغ هوای او شوم شایدصد دام معنبر است در شستش33نقل کریںاز لب ندهد میی و میداندمخموری من ز نرگس مستش44نقل کریںبیچاره دلم که چشم مست اوصد توبه به یک کرشمه بشکستش55نقل کریںبشکفت گل رخش به زیباییغنچه ز میان جان کمر بستش66نقل کریںاز بس که بریخت مشک از زلفشچون خاک به زیر پای شد پستش77نقل کریںچون بود بتی چنان که در عالمبپرستندش که جای آن هستش88نقل کریںیک یک سر موی من همی گویدرویش بنگر که گفت مپرستش99نقل کریںنی نی که نقاب بر نمیداردتا سجده نمیکنند پیوستش1010نقل کریںعطار دلی که داشت در عشقشبرخاست اومید و نیست بنشستش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممنم اندر قلندری شده فاشدر میان جماعتی اوباشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 422اگلی نظمبیچاره دلم که نرگس مستشصد توبه به یک کرشمه بشکستشعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 424◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور