عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 472غزل شمارهٔ 472شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: اندیدهامصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںروی تو در حسن چنان دیدهامکاینهٔ هر دو جهان دیدهام2نقل کریںجمله از آن آینه پیدا نمودواینه از جمله نهان دیدهام3نقل کریںهست در آیینه نشان صد هزارواینه فارغ ز نشان دیدهام4نقل کریںصورت در آینه از آینهنیست خبردار چنان دیدهام5نقل کریںجمله درین آینه جلوهگرندواینه را حافظ آن دیدهام6نقل کریںصورت آن آینه چون جسم بودپرتو آن آینه جان دیدهام7نقل کریںجوهر آن آینه چون کس ندیدمن چه زنم دم که عیان دیدهام8نقل کریںلیک کسی را ز چنان جوهریهیچ نه شرح و نه بیان دیدهام9نقل کریںجملهٔ ذرات ازو بر کناربا همه او را به میان دیدهام10نقل کریںیافتهام از همه بس فارغشپس همه را کرده ضمان دیدهام11نقل کریںبا تو و بی تو چه دهم شرح اینچون به ندانم که چه سان دیدهام12نقل کریںیک همه دان در دو جهان کس ندیدچون دو جهان یک همه دان دیدهام13نقل کریںجملهٔ مردان جهان دیده رادر غم این نعرهزنان دیدهام14نقل کریںدایم ازین واقعه عطار رانوحهگری اشک فشان دیدهام◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبیشتر عمر چنان بودهامکز نظر خویش نهان بودهامعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 471اگلی نظماز بس که روز و شب غم بر غم کشیدهامشادی فکندهام غم بر غم گزیدهامعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 473آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظماز بس که روز و شب غم بر غم کشیدهامشادی فکندهام غم بر غم گزیدهامعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 473