عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 459غزل شمارهٔ 459شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: مایغلامصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںصبح بر افراخت علم ای غلامرنجه کن از لطف قدم ای غلام2نقل کریںخیز که بشکفت گل و یاسمینتا بنشینیم به هم ای غلام3نقل کریںباده خوریم و ز جهان بگذریمزانکه جهان شد چو ارم ای غلام4نقل کریںبس که بریزد گل نازک ز بادما شده در خاک دژم ای غلام5نقل کریںزین گذران عمر چه نازیم مازندگیی ماند و دو دم ای غلام6نقل کریںپس چو چنین است یقین عمر خویشچند گذاریم به غم ای غلام7نقل کریںاین همه خود بگذرد و جان و دلوا رهد از جور و ستم ای غلام8نقل کریںوقت درآمد که به پشتی توباز بر آریم شکم ای غلام9نقل کریںآب نجوییم ز خضر ای پسرجام نخواهیم ز جم ای غلام10نقل کریںدر نگر و خلق جهان را ببینروی نهاده به عدم ای غلام11نقل کریںچون همه در معرض محو آمدندمحو شوی زود تو هم ای غلام12نقل کریںخود تو یقین دان که نیرزد ز مرگجمله جهان نیم درم ای غلام13نقل کریںعاقبت الامر چو مرگ است راهعمر تو چه بیش و چه کم ای غلام14نقل کریںپس غم عطار درین وقت گلدفع کن از می به کرم ای غلام◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخورد بر شب صبحدم شام ای غلامزنده گردان جانم از جام ای غلامعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 458اگلی نظمصبح برانداخت نقاب ای غلاممیده و برخیز ز خواب ای غلامعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 460آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخورد بر شب صبحدم شام ای غلامزنده گردان جانم از جام ای غلامعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 458