عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 331غزل شمارهٔ 331شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: کنبودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمرد یک موی تو فلک نبودمحرم کوی تو ملک نبود2نقل کریںماه دو هفته گرچه هست تماماز جمال تو هفت یک نبود3نقل کریںچون جمال تو آشکار شودهمه باشی تو هیچ شک نبود4نقل کریںملک حسن آفتاب روی تورابا کسی نیز مشترک نبود5نقل کریںنتوان دید ذرهای رخ توتا دو عالم دو مردمک نبود6نقل کریںآنچه در ذره ذره هست از تودر زمین نیست در فلک نبود7نقل کریںلیک چون ذره در تو محو شودمحو را ذرهای برک نبود!8نقل کریںزر خورشید ذره ذره شوداگرش خال تو محک نبود9نقل کریںهیچکس را در آفرینش حقدر شکر این همه نمک نبود10نقل کریںسر زلفت به چین رسید از هندهیچکس را چنین یزک نبود11نقل کریںگر خسک در ره من اندازیچون تو اندازی آن خسک نبود12نقل کریںهرچه عطار در صفات تو گفتبر محک جاودانش حک نبود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که را در عشق تو کاری بودهر سر مویی برو خاری بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 330اگلی نظمچو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبودپیش تو کشم کز تو غمخوارترم نبودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 332آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمچو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبودپیش تو کشم کز تو غمخوارترم نبودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 332