عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 611غزل شمارهٔ 611شاعر: عطاروزن: مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن (بسیط مخبون)قافیہ: ریمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچون زلف تاب دهد آن ترک لشکریمهندوی خویش کند هر دم به دلبریم22نقل کریںچون زلف کافر او آهنگ دین کندمدر حال بند کند در دام کافریم33نقل کریںمویی اگر همه خلق در من نگه نکنندمویی تمام بود زان زلف عنبریم44نقل کریںای ساقی از می عشق دلقم بشو و بیاچون دلق زرق من است چند از سیه گریم55نقل کریںتا کی ز رد و قبول دردی بیار که منمست ملامتیم رند قلندریم66نقل کریںتا کی ز روی و ریا بت ساختن ز هوازین پس به بتکدهها مرد مقامریم77نقل کریںگر دی به صومعه در، مرد خلیل بدمامروز پیش مغان چون گبر آزریم88نقل کریںگرچه به صورت تن، از مؤمنان رهملیکن ز روی یقین گبرم چو بنگریم99نقل کریںعطار تا که نهاد در راه فقر قدمکرد آن حقیقت فقر از جان و دل بریم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمما مرد کلیسیا و زناریمگبری کهنیم و نام برداریمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 610اگلی نظمما در غمت به شادی جان باز ننگریمدر عشق تو به هر دو جهان باز ننگریمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 612◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمما در غمت به شادی جان باز ننگریمدر عشق تو به هر دو جهان باز ننگریمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 612