عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 403غزل شمارهٔ 403شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: استچهتدبیرصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچون پیشهٔ تو شیوه و ناز است چه تدبیرچون مایهٔ من درد و نیاز است چه تدبیر2نقل کریںآن در که به روی همه باز است نگاراچون بر من بیچار فراز است چه تدبیر3نقل کریںگفتی که اگر راست روی راه بدانیاین راه چو پر شیب و فراز است چه تدبیر4نقل کریںگفتی که اگر صبر کنی کام بیابیلعاب فلک شعبدهباز است چه تدبیر5نقل کریںگویی نه درست است نماز از سر غفلتچون عشق توام پیشنماز است چه تدبیر6نقل کریںگفتم که کنم قصهٔ سودای تو کوتاهچون قصهٔ عشق تو دراز است چه تدبیر7نقل کریںگفتم که کنم توبه ز عشق تو ولیکنعشق تو حقیقت نه مجاز است چه تدبیر8نقل کریںگفتم ندهم دل به تو چون روی تو بینمچون غمزهٔ تو عربدهساز است چه تدبیر9نقل کریںبیچاره دلم صعوهٔ خرد است چه چارهدر صید دلم عشق تو باز است چه تدبیر10نقل کریںبر مجمر سودای تو همچون شکر و عودعطار چو در سوز و گذار است چه تدبیر◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمساقیا گه جام ده گه جام خورگر به معنی پختهای می خام خورعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 402اگلی نظمگرفتم عشق روی تو ز سر بازهمیپرسم ز کوی تو خبر بازعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 404آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمساقیا گه جام ده گه جام خورگر به معنی پختهای می خام خورعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 402