عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 404غزل شمارهٔ 404شاعر: عطاروزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیہ: ربازصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگرفتم عشق روی تو ز سر بازهمیپرسم ز کوی تو خبر باز2نقل کریںچه گر عشق تو دریایی است آتشفکندم خویشِتن را در خطر باز3نقل کریںدواسبه راه رندان برگرفتمبه کار خود درافتادم ز خر باز4نقل کریںفتادم در میان دُردنوشاننهادم زهد و قرایی به در باز5نقل کریںمیان جمع رندان خراباتچو شمعی آمدم رفتم به سر باز6نقل کریںچنان از دردیت بی خویش گشتمکه گفتم نیست از جانم اثر باز7نقل کریںمنم جانا و جانی در هوایتندارم هیچ جز جانی دگر باز8نقل کریںدلم زنجیر هستی بگسلانداگر بر دل کنی ناگاه در باز9نقل کریںهمای همتم از غیرت تونیارد کرد از هم بال و پر باز10نقل کریںچه میگویم که جانها نیست گردداگر گیری ز جانها یک نظر باز11نقل کریںدل عطار از آهی که دانیرهی دارد به سوی تو سحر باز◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچون پیشهٔ تو شیوه و ناز است چه تدبیرچون مایهٔ من درد و نیاز است چه تدبیرعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 403اگلی نظمعشق تو مرا ستد ز من بازوافگند مرا ز جان و تن بازعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 405آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچون پیشهٔ تو شیوه و ناز است چه تدبیرچون مایهٔ من درد و نیاز است چه تدبیرعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 403