عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 405غزل شمارهٔ 405شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: نبازصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںعشق تو مرا ستد ز من بازوافگند مرا ز جان و تن باز22نقل کریںتا خاص خودم گرفت کلیمینگذارد مرا به من باز33نقل کریںبگرفت مرا چنان که مویینتوان آمد به خویشتن باز44نقل کریںآن جامه که از تو جان ما یافتمی نتوان کرد از شکن باز55نقل کریںروزی ز شکن کنند بازشکز چهرهٔ ما شود کفن باز66نقل کریںکی در تو رسد کسی که جاویددر راه تو ماند مرد و زن باز77نقل کریںچون در تو نمیتوان رسیدننومید نمیتوان شدن باز88نقل کریںدرد تو رسیدهٔ تمام استمن بی تو دریده پیرهن باز99نقل کریںچون لاف وصال تو میزنم منچون پرده کنم ازین سخن باز1010نقل کریںچون میدانم که روز آخرحسرت ماند ز من به تن باز1111نقل کریںاز قرب تو کان وطنگهم بوددل مانده ز نفس راهزن باز1212نقل کریںعطار از آن وطن فتاده استاو را برسان بدان وطن باز◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگرفتم عشق روی تو ز سر بازهمیپرسم ز کوی تو خبر بازعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 404اگلی نظمای دل ز دلبران جهانت گزیده بازپیوسته با تو و ز دو عالم بریده بازعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 406◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمای دل ز دلبران جهانت گزیده بازپیوسته با تو و ز دو عالم بریده بازعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 406