عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 658غزل شمارهٔ 658شاعر: عطاروزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: انمکنصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںزلف به انگشت پریشان مکنروی بدان خوبی پنهان مکن2نقل کریںطرهٔ مشکین سیه رنگ راسایهٔ خورشید درافشان مکن3نقل کریںاز سر بیداد سر سروراندر سر آن سرو خرامان مکن4نقل کریںعاشق دل سوخته را دست گیرجان و دلم بی سر و سامان مکن5نقل کریںچون بر ما آمدهای یک زمانحال دل خسته پریشان مکن6نقل کریںدر بر ما یک نفس آرام گیراز بر ما قصد شبستان مکن7نقل کریںبی رخ خود عالم همچون بهشتبر من دل سوخته زندان مکن8نقل کریںبر تو چو عطار جفایی نکردآنچه ز تو آن نسزد آن مکن◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو دریا شور در جانم میفکنز سودا در بیابانم میفکنعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 657اگلی نظمبیم است که صد آه برآرم ز جگر منتا بی تو چرا میبرم این عمر به سر منعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 659آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمبیم است که صد آه برآرم ز جگر منتا بی تو چرا میبرم این عمر به سر منعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 659