عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 709غزل شمارهٔ 709شاعر: عطاروزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: اهاویختهصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںای چشم بد را برقعی بر روی ماه آویختهصد یوسف گمگشته را زلفت به چاه آویخته22نقل کریںماه است روی خرمت، دام است زلف پر خمتدلها چو مرغ اندر غمت از دامگاه آویخته33نقل کریںفرش بقا انداخته کوس فنا بنواختهمیزان عزت ساخته پیش سپاه آویخته44نقل کریںمردان ره را بارها بر لب زده مسمارهاپس جمله را بر دارها از چارراه آویخته55نقل کریںشمع طرب افروخته تا راز شمع آموختهدل بیجنایت سوخته جان بیگناه آویخته66نقل کریںای داده در دلها ندا، تا کرده دلها جان فداسرهای پیران هدی بر شاهراه آویخته77نقل کریںآن خواجهٔ روز جزا، بر چارسوی کبریااز بهر دستآویز ما زلف سیاه آویخته88نقل کریںابلیس را حالی عجب در بحر حرمان خشکلباز بهر یک تَرک ادب از سجدگاه آویخته99نقل کریںعطار! این تفصیلدان وین قصه بیتأویلدانعالم یکی قندیل دان، ز ایوان شاه آویخته◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای آتش سودای تو دود از جهان انگیختهصد سیل خونین عشق تو از چشم جان انگیختهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 708اگلی نظمای لبت حقهٔ گهر بستهدهنت شور در شکر بستهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 710◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای آتش سودای تو دود از جهان انگیختهصد سیل خونین عشق تو از چشم جان انگیختهعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 708