عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 317غزل شمارهٔ 317شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیہ: اهتدهندصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدل ز جان برگیر تا راهت دهندملک دو عالم به یک آهت دهند22نقل کریںچون تو برگیری دل از جان مردوارآنچه میجویی هم آنگاهت دهند33نقل کریںگر بسوزی تا سحر هر شب چو شمعتحفه از نقد سحرگاهت دهند44نقل کریںگر گدای آستان او شویهر زمانی ملک صد شاهت دهند55نقل کریںگر بود آگاه جانت را جز اوگوش مال جان به ناگاهت دهند66نقل کریںلذت دنیی اگر زهرت شودشربت خاصان درگاهت دهند77نقل کریںتا نگردی بی نشان از هر دو کونکی نشان آن حرم گاهت دهند88نقل کریںچون به تاریکی در است آب حیاتگنج وحدت در بن چاهت دهند99نقل کریںچون سپیدی تفرقه است اندر رهشدر سیاهی راه کوتاهت دهند1010نقل کریںبیسواد فقر تاریک است راهگر هزاران روی چون ماهت دهند1111نقل کریںچون درون دل شد از فقرت سیاهره برون زین سبز خرگاهت دهند1212نقل کریںدر سواد اعظم فقر است آنکنقطهٔ کلی به اکراهت دهند1313نقل کریںای فرید اینجا چو کوهی صبر کنتا ازین خرمن یکی کاهت دهند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآنها که در حقیقت اسرار میروندسرگشته همچو نقطهٔ پرگار میروندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 316اگلی نظمقومی که در فنا به دل یکدگر زیندروزی هزار بار بمیرند و بر زیندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 318◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآنها که در حقیقت اسرار میروندسرگشته همچو نقطهٔ پرگار میروندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 316
اگلی نظمقومی که در فنا به دل یکدگر زیندروزی هزار بار بمیرند و بر زیندعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 318