عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 116غزل شمارهٔ 116شاعر: عطاروزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیہ: انتونیستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںسرو چون قد خرامان تو نیستلعل چون پستهٔ خندان تو نیست22نقل کریںنیست یک کس که به لب آمده جانزآرزوی لب و دندان تو نیست33نقل کریںهیچ جمعیت اگر یافت کسیاز جز آن زلف پریشان تو نیست44نقل کریںمرده آن دل که به صد جان نه به یکزندهٔ چشمهٔ حیوان تو نیست55نقل کریںغرقه باد آنکه به صد سوختگیتشنهٔ چاه زنخدان تو نیست66نقل کریںبه ز جان عاشق دیدار تو راسپر ناوک مژگان تو نیست77نقل کریںچشم یک عاقل و هشیار ندیدکه چو من واله و حیران تو نیست88نقل کریںمیِ وصلم بدِه آخر ، که مرابیش ازین طاقت هجران تو نیست99نقل کریںای دل سوخته در درد بسوززانکه جز درد تو درمان تو نیست1010نقل کریںچند باشی تو از آن خود از آنکتا تو آن خودی او آن تو نیست1111نقل کریںگر بدو نیست رهت جان درباززحمت جان تو جز جان تو نیست1212نقل کریںکه کشد درد دلت ای عطارشرح آن لایق دیوان تو نیست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآفتاب رخ تو پنهان نیستلیک هر دیده محرم آن نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 115اگلی نظمهر دلی کز عشق تو آگاه نیستگو برو کو مرد این درگاه نیستعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور