عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 245غزل شمارهٔ 245شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ردهبایدشدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای به خود زنده مرده باید شدچون بزرگان به خرده باید شد2نقل کریںپیش از آن کت به قهر جان خواهندجان به جانان سپرده باید شد3نقل کریںتا نمیری به گرد او نرسیپیش معشوق مرده باید شد4نقل کریںنخرد نقشت او نه نیک و نه بدهمه دیوان سترده باید شد5نقل کریںمشمر گام گام همچو زنانمنزل ناشمرده باید شد6نقل کریںزود شو محو تا تمام شویکه تو را رنج برده باید شد7نقل کریںره به آهستگی چو شمع بروزانکه این ره سپرده باید شد8نقل کریںهمچو عطار اگر نخواهی ماندنرد کونین برده باید شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشکن زلف چو زنار بتم پیدا شدپیر ما خرقهٔ خود چاک زد و ترسا شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 244اگلی نظمپیر ما وقت سحر بیدار شداز در مسجد بر خمار شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 246آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشکن زلف چو زنار بتم پیدا شدپیر ما خرقهٔ خود چاک زد و ترسا شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 244