صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 21

قصیدهٔ شمارهٔ 21

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: اردارم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

دلی پر گوهر اسرار دارم

ولیکن بر زبان مسمار دارم

22

چو یک همدم نمی‌دارم در آفاق

سزد گر روی در دیوار دارم

33

چو هیچ آزادهٔ داننده دل نیست

چه سود ار جان پر از گفتار دارم

44

درین تنهایی و سرگشتگی من

نه یک همدم نه یک دلدار دارم

55

مرا گویند کو عزلت گرفته است

درین عزلت خدا را یار دارم

66

سر کس می‌ندارم چون کنم من

مگر من طبع بوتیمار دارم

77

سرم ببریده باد از بن قلم‌وار

اگر یک دم سر دستار دارم

88

مرا گویند او کس را ندارد

اگر بینم کسی نهمار دارم

99

مرا از خلق ناهموار تا چند

همی هموار و ناهموار دارم

1010

ندانم برد من تیمار یک کس

چگونه این همه تیمار دارم

1111

ز دنیایی مرا چیزی که نقد است

جهانی زحمت اغیار دارم

1212

چو در عالم نمی‌بینم رفیقی

میان خاره دل پر خار دارم

1313

کجاست اندر جهان اسرارجویی

که تا با او شبی بیدار دارم

1414

بر امید هم آوازی شب و روز

طریق گنبد دوار دارم

1515

چه جویم همدمی چون می‌نیابم

که هم دم دم به دم اسرار دارم

1616

به حمدالله رغما للمرائی

تنی پاک و دلی هشیار دارم

1717

درون دل مرا گلزار عشق است

که دایم سر درین گلزار دارم

1818

برون نایم ازین گلزار هرگز

چو خود را در درون غمخوار دارم

1919

همه دنیا چو مردار است حقا

نیم سگ چون سر مردار دارم

2020

فریدم فرد بنشستم که در دل

ز فردیت بسی انوار دارم

2121

درخت موسی از دورم نمودند

سزد گر آه موسی‌وار دارم

2222

اگر موسی نیم موسیچه هستم

درون سینه موسیقار دارم

2323

چو موسیقار می‌نالم به زاری

که کاری مشکل و دشوار دارم

2424

ز کار خویشتن تا چند گویم

که باشم من کجا مقدار دارم

2525

ز هر چیزی که گفتم توبه کردم

زبان اکنون بر استغفار دارم

2626

میان خلق از آن معنی عزیزم

که نفس خویشتن را خوار دارم

2727

خطا گفتم غلط کردم که در راه

به نادانی خویش اقرار دارم

2828

مگردانید سر از من به خواری

که سرگردانی بسیار دارم

2929

مرا سودای دلبندی چنان کرد

که عمری رفت و عمری کار دارم

3030

چو از هستی او با خویش افتم

ز ننگ هستی خود عار دارم

3131

دلی در راه او در کفر و اسلام

میان کعبه و خمار دارم

3232

بوینیدم بسوزیدم در آتش

که زیر خرقه در زنار دارم

3333

ندارم ذره‌ای مقصود حاصل

ولی اندیشه صد خروار دارم

3434

فغان از هستی عطار امروز

من این غم جمله از عطار دارم

3535

خداوندا تو می‌دانی که دیر است

که از ایوان تو ادرار دارم

3636

به فضل ادرار خود را تازه گردان

که هم بی برگم و هم بار دارم

3737

گر استعداد ادرار توام نیست

به دست توست چون انکار دارم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آنچه در قعر جان همی‌یابم

مغز هر دو جهان همی‌یابم

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 20

اگلی نظم

نه پای آنکه از کرهٔ خاک بگذرم

نه دست آنکه پردهٔ افلاک بر درم

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 22

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عروج همتی در کار دارم

همه گر سایه‌ام دیوار دارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2149

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور