عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 260غزل شمارهٔ 260شاعر: عطاروزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: نافتادهشدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شدپندار هستی تا ابد از جان و تن افتاده شد2نقل کریںروزی برون آمد ز شب طالب فنا گشت از طلبشور جهانسوزی عجب در انجمن افتاده شد3نقل کریںرویت ز برقع ناگهان یک شعله زد آتش فشانهر لحظه آتش صد جهان در مرد و زن افتاده شد4نقل کریںچون لب گشادی در سخن جان من آمد سوی تنتا مرده بیخود نعرهزن مست از کفن افتاده شد5نقل کریںبرقی برون جست از قدم برکند گیتی را ز همپس نور وحدت زد علم تا ما و من افتاده شد6نقل کریںما چون فتادیم از وطن زان خستهایم و ممتحندل کی نهد بر خویشتن آن کز وطن افتاده شد7نقل کریںحلاج همچون رستمی خوش با وطن آمد همیکاندر گلوی وی دمی بند از رسن افتاده شد8نقل کریںساقی به جای مصحفش جامی نهاده بر کفشوآتش ز جان پر تفش در پیرهن افتاده شد9نقل کریںمی خورد تا شد نعرهزن پس نعره زد بی ما و منآزاد گشت از خویشتن بی خویشتن افتاده شد10نقل کریںچون قوت دیگر داشت او زان صبر دیگر داشت اویک لقمهای برداشت او باز از دهن افتاده شد11نقل کریںدر هیبت حالی چنان گشتند مردان چون زنانچه خیزد از تر دامنان چو تهمتن افتاده شد12نقل کریںدر جنب این کار گران گشتند فانی صفدرانهم بت شد و هم بتگران هم بت شکن افتاده شد13نقل کریںعطار ازین معنی همی دارد بدل در عالمیچون می نیابد محرمی دل بر سخن افتاده شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شدفارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 259اگلی نظمپیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شددر صف دردیکشان دردیکش و مردانه شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 261آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شدفارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 259
اگلی نظمپیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شددر صف دردیکشان دردیکش و مردانه شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 261