عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 261غزل شمارهٔ 261شاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انهشدہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںپیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شددر صف دردیکشان دردیکش و مردانه شد22نقل کریںبر بساط نیستی با کمزنان پاکبازعقل اندر باخت وز لایعقلی دیوانه شد33نقل کریںدر میان بیخودانِ مست دردی نوش کرددر زبان زاهدانِ بیخبر افسانه شد44نقل کریںآشنایی یافت با چیزی که نتوان داد شرحوز همه کار جهان یکبارگی بیگانه شد55نقل کریںراست کان خورشید جانها برقع از رخ برگرفتعقل چون خفاش گشت و روح چون پروانه شد66نقل کریںچون نشان گم کرد دل از سر او افتاد نیستجان و دل در بینشانی با فنا همخانه شد77نقل کریںعشق آمد گفت خون تو بخواهم ریختندل که این بشنود حالی از پی شکرانه شد88نقل کریںچون دل عطار پر جوش آمد از سودای عشقخون به سر بالا گرفت و چشم او پیمانه شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شدپندار هستی تا ابد از جان و تن افتاده شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 260اگلی نظمتا دل لایعقلم دیوانه شددر جهان عشق تو افسانه شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 262◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںهر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شدطوطی بی طالع ما سبزه بیگانه شدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2431آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شدهر که زین دریا برآمد گوهر یکدانه شدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2432◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شدپندار هستی تا ابد از جان و تن افتاده شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 260
هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شدطوطی بی طالع ما سبزه بیگانه شدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2431
آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شدهر که زین دریا برآمد گوهر یکدانه شدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2432