عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 259غزل شمارهٔ 259شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: نشدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدر راه عشق هر دل کو خصم خویشتن شدفارغ ز نیک و بد گشت ایمن ز ما و من شد22نقل کریںنی نی که نیست کس را جز نام عشق حاصلکان دم که عشق آمد از ننگ تن به تن شد33نقل کریںدر تافت روز اول یک ذره عشق از غیبافلاک سرنگون گشت ارواح نعرهزن شد44نقل کریںآن ذره عشق ناگه چون سینهها ببوییدکس را ندید محرم با جای خویشتن شد55نقل کریںزان ذره عشق خلقی در گفتگو فتادندوان خود چنان که آمد هم بکر با وطن شد66نقل کریںدر عشق زنده باید کز مرده هیچ نایدعاشق نمرد هرگز کو زنده در کفن شد77نقل کریںکو زندهای که هرگز از بهر نفس کشتنمردود خلق آمد رسوای انجمن شد88نقل کریںهر زنده را کزین می بویی نصیب آمدهر موی بر تن او گویای بی سخن شد99نقل کریںچون جان و تن درین ره دو بند صعب آمدعطار همچو مردان در خون جان و تن شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجهان از باد نوروزی جوان شدزهی زیبا که این ساعت جهان شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 258اگلی نظمتا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شدپندار هستی تا ابد از جان و تن افتاده شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 260◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجهان از باد نوروزی جوان شدزهی زیبا که این ساعت جهان شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 258
اگلی نظمتا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شدپندار هستی تا ابد از جان و تن افتاده شدعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 260