عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 326غزل شمارهٔ 326شاعر: عطاروزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: انبودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهر که را با لب تو پیمان بوداجل او از آب حیوان بود22نقل کریںهر که روی چو آفتاب تو دیدهمچو من تا که بود حیران بود33نقل کریںدر نکویی پسندهٔ جاییکه نکوتر از آن بنتوان بود44نقل کریںچون بدیدم لب جگر رنگتنمکی داشت و شکرافشان بود55نقل کریںیک شکر آرزوم کرد الحقلیک بیمم ز تیر مژگان بود66نقل کریںبی رخت بر رخم نوشت به خوندیده هر راز دل که پنهان بود77نقل کریںخواستم تا نفس زنم بی تونزدم زانکه آن نفس جان بود88نقل کریںجان من گر بود وگر نبودکی مرا در جهان غم آن بود99نقل کریںلیک جان زان سبب ندادم منکه نه در خورد چون تو جانان بود1010نقل کریںجان بدادم چو روی تو دیدمزانکه جان دادن من آسان بود1111نقل کریںجان عطار تا که بود از توهستی و نیستیش یکسان بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآنرا که ز وصل او نشان بوددل گم شدگیش جاودان بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 325اگلی نظمهر که را اندیشهٔ درمان بوددرد عشق تو برو تاوان بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 327◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور