عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 325غزل شمارهٔ 325شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: انبودہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآنرا که ز وصل او نشان بوددل گم شدگیش جاودان بود2نقل کریںآری چو بتافت شمع خورشیدگر بود ستارهای نهان بود3نقل کریںنتواند رفت قطره در بحرچون بحر به جای او روان بود4نقل کریںبحری که اگرچه موجها زداما همه عمر همچنان بود5نقل کریںهر دم بنمود صد جهان لیکنتوان گفتن که یک جهان بود6نقل کریںزیرا که شد آمدی که افتادپندار خیال یا گمان بود7نقل کریںگر بود نمود فرع غیریلاغیری دان که بس عیان بود8نقل کریںزانجا که حیات لعب و لهوستبازی خیال در میان بود9نقل کریںهرگاه که این خیال برخاستهر عیب که بود عیبدان بود10نقل کریںچون هست حقیقت همه بحرپس قطره و بحر همعنان بود11نقل کریںخورشید رخش بتافت ناگاههر ذره که بود دیدهبان بود12نقل کریںدر هر دل ذرهای محقرگویی تو که صد هزار جان بود13نقل کریںهر ذره اگرچه صد نشان داشتچون در نگریست بینشان بود14نقل کریںچون پرتو ذرهای چنین استچه جای زمین و آسمان بود15نقل کریںطاوس رخش چو جلوهای کردذرات جهان هم آشیان بود16نقل کریںدر پیش چنان جمال یکدمدر هر دو جهان که را امان بود17نقل کریںجانا برهان مرا ز من زانکاز خویش مرا بسی زیان بود18نقل کریںجان کاستن است بی تو بودنخود بی تو چگونه میتوان بود19نقل کریںعطار دمی اگر ز خود رستگویی شب و روز کامران بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعشق را پیر و جوان یکسان بودنزد او سود و زیان یکسان بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 324اگلی نظمهر که را با لب تو پیمان بوداجل او از آب حیوان بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 326زمینہم وزن و قافیہ نظمیںزلف تو که فتنهٔ جهان بودجانم بربود و جای آن بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 328آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعشق را پیر و جوان یکسان بودنزد او سود و زیان یکسان بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 324