عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 585غزل شمارهٔ 585شاعر: عطاروزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: رگرفتهایمہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںما هر چه آن ماست ز ره بر گرفتهایمبا پیر خویش راه قلندر گرفتهایم2نقل کریںدر راه حق چو محرم ایمان نبودهایمایمان خود به تازگی از سر گرفتهایم3نقل کریںچون اصل کار ما همه روی و ریا نمودیکباره ترک کار مزور گرفتهایم4نقل کریںاز هر دو کون گوشهٔ دیری گزیدهایمزنار چار کرده بهبر در گرفتهایم5نقل کریںاندر قمارخانه چو رندان نشستهایموز طیلسان و خرقه قلم برگرفتهایم6نقل کریںزان چشمهٔ حیات که در کوی دوست بودتا روز حشر ملک سکندر گرفتهایم7نقل کریںبرتر ز هست و نیست قدم در نهادهایمبیرون ز کفر و دین ره دیگر گرفتهایم8نقل کریںبر روی دوست ساغر و دست از میان بروناز دست دوست باده به ساغر گرفتهایم9نقل کریںعطار تا بیان مقامات عشق کرداز لفظ او دو کون به گوهر گرفتهایم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر شبی وقت سحر در کوی جانان میرومچون ز خود نامحرمم از خویش پنهان میرومعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 584اگلی نظمما به عهد حسن تو ترک دل و جان گفتهایمبا رخ و زلف تو شرح کفر و ایمان گفتهایمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 586زمینہم وزن و قافیہ نظمیںاز زلف یار رنگ دگر برگرفتهایممومیم اگر چه نکهت عنبر گرفتهایمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5841ما شمع را به شهپر خود، سر گرفتهایمدایم ز شیشه پنبه به لب برگرفتهایمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5842آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهر شبی وقت سحر در کوی جانان میرومچون ز خود نامحرمم از خویش پنهان میرومعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 584
اگلی نظمما به عهد حسن تو ترک دل و جان گفتهایمبا رخ و زلف تو شرح کفر و ایمان گفتهایمعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 586
از زلف یار رنگ دگر برگرفتهایممومیم اگر چه نکهت عنبر گرفتهایمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5841
ما شمع را به شهپر خود، سر گرفتهایمدایم ز شیشه پنبه به لب برگرفتهایمصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5842