صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 239

غزل شمارهٔ 239

شاعر: عطار

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اننمیرسد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
جان در مقام عشق به جانان نمی‌رسد
دل در بلای درد به درمان نمی‌رسد
22
درمان دل وصال و جمال است و این دو چیز
دشوار می‌نماید و آسان نمی‌رسد
33
ذوقی که هست جمله در آن حضرت است نقد
وز صد یکی به عالم عرفان نمی‌رسد
44
وز هرچه نقدِ عالمِ عرفانست ، از هزار
جزوی به کل گنبد گردان نمی‌رسد
55
وز صد هزار چیز که بر چرخ می‌رود
صد یک به سوی جوهر انسان نمی‌رسد
66
وز هرچه یافت جوهر انسان ز شوق و ذوق
بویی به جنس جملهٔ حیوان نمی‌رسد
77
مقصود آنکه از می ساقی حضرتش
یک قطره درد درد به دو جهان نمی‌رسد
88
چندین حجاب در ره تو خود عجب مدار
گر جان تو به حضرت جانان نمی‌رسد
99
جانان چو گنج زیر طلسم جهان نهاد
گنجی که هیچ کس به سر آن نمی‌رسد
1010
زان می که می‌دهند از آن حسن قسم تو
جز درد واپس آمد ایشان نمی‌رسد
1111
تو قانعی به لذت جسمی چو گاو و خر
چون دست تو به معرفت جان نمی‌رسد
1212
تا کی چو کرم پیله تنی گرد خویشتن
بر خود متن که خود به تو چندان نمی‌رسد
1313
خود را قدم قدم به مقامات بر پران
چندان پران که رخصت امکان نمی‌رسد
1414
زیرا که مرد راه نگیرد به هیچ روی
یکدم قرار تا که به پیشان نمی‌رسد
1515
چندین هزار حاجب و دربان که در رهند
شاید اگر کسی بر سلطان نمی‌رسد
1616
در راه او رسید قدم‌های سالکان
وین راه بی‌کرانه به پایان نمی‌رسد
1717
پایان ندید کس ز بیابان عشق از آنک
هرگز دلی به پای بیابان نمی‌رسد
1818
چندان به بوی وصل که در خود سفر کند
عطار را به جز غم هجران نمی‌رسد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هم بلای تو به جان بی قراران می‌رسد

هم غم عشقت نصیب غمگساران می‌رسد

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 238

اگلی نظم

در صفت عشق تو ، شرح و بیان نی رسد

عشق تو ، خود عالمی ست ، عقل در آن نی‌ رسد

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 240

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد

خون شد دلم ز درد، به درمان نمی‌رسد

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 8

هر ساغری به آن لب خندان نمی‌رسد

هر تشنه‌لب به چشمه حیوان نمی‌رسد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4091

عمری گذشت و نامهٔ جانان نمی‌رسد

دیری است پیک مصر به کنعان نمی‌رسد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4092

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00