عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 320غزل شمارهٔ 320شاعر: عطاروزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیہ: ببودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشبی کز زلف تو عالم چو شب بودسر مویی نه طالب نه طلب بود2نقل کریںجهانی بود در عین عدم غرقنه اسم حزن و نه اسم طرب بود3نقل کریںچنان در هیچ پنهان بود عالمکه نه زین نام و نه زان یک لقب بود4نقل کریںبتافت از زلف آن روی چو خورشیدکه گفت آن جایگه هرگز که شب بود5نقل کریںنگارستان رویت جلوهای کردجهان گفتی که دایم بر عجب بود6نقل کریںهمی تا لعل سیرابت نمودیجهانی خلق تشنه خشکلب بود7نقل کریںبتا تا چشم چون نرگس گشادیهمه آفاق پر شور و شغب بود8نقل کریںهمی تا حلقهای در زلف دادیسر مردان کامل در کنب بود9نقل کریںچو از حد میبشد گستاخی خلقمگر اینجایگه جای ادب بود10نقل کریںخیال نار و نور افتاده در راهحجاب و کشف جانها زین سبب بود11نقل کریںدرین وادی دل عطار را هیچنه نامی بود هرگز نه نسب بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که سرگردان این سودا بوداز دو عالم تا ابد یکتا بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 319اگلی نظمآن را که ز وصل او خبر بودهر روز قیامتی دگر بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 321آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور