عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 660غزل شمارهٔ 660شاعر: عطاروزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: انممنصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںباز آمدهای از آن جهانم منپیدا شدهای از آن نهانم من22نقل کریںکار من و حال من چه میپرسیکین میدانم که می ندانم من33نقل کریںهرچند که در جهان نیم لیکنسرگشتهتر از همه جهانم من44نقل کریںدر هر نفسی هزار عالم رااز پس کنم و به یک مکانم من55نقل کریںهر دم که نهان طلب کنم خود راچه سود که آن زمان عیانم من66نقل کریںوآن دم که عیان نشان خود خواهمآن لحظه بدان که بینشانم من77نقل کریںوان دم که نهان خود عیان جویماز هر دو گذشته آن زمانم من88نقل کریںمن اینم و آنم و به هم هردوفیالجمله نه اینم و نه آنم من99نقل کریںزان راز که سر جان عطار استگفتن سخنی نمیتوانم من◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبیم است که صد آه برآرم ز جگر منتا بی تو چرا میبرم این عمر به سر منعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 659اگلی نظمترسا بچهای ناگه چون دید عیان منصد چشمه ز چشم من بارید روان منعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 661◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبیم است که صد آه برآرم ز جگر منتا بی تو چرا میبرم این عمر به سر منعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 659
اگلی نظمترسا بچهای ناگه چون دید عیان منصد چشمه ز چشم من بارید روان منعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 661