صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بلبل نامه
  3. »بخش 36 - جواب دادن هدهد بلبل را و اجازت دادن بلبل را

بخش 36 - جواب دادن هدهد بلبل را و اجازت دادن بلبل را

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به بلبل گفت هدهدکای پریشان

چرا کردی تو بیدادی بدیشان

22

مکن بی علمی ای دین داده بر باد

که بی علمی کند بر جمله بیداد

33

درون خسته دل مخراش و مخروش

چو دیگ پخته شو تا کی زنی شوش

44

چو عشق دلبران گنج روانست

چنان بهتر که اندر دل نهانست

55

برو در عاشقی می‌سوز و می‌ساز

مکن راز دل خود پیش کس باز

66

ز بند جان خود برخیز و بنشین

مکن زین پس حکایتهای پیشین

77

حکایت کهنه شد از بسکه گفتند

درون فرسوده شد از بسکه گفتند

88

سخن نونو چو گل یابد شکفتن

نه چون بلبل حکایت بازگفتن

99

حدیث عشق اگرچه هست شیرین

ولی مردم ببرهان گشته ره بین

1010

برو ز اینجا سر آشوب و داور

ز علم ارسکهٔ داری بیاور

1111

بقدر خود بگو تا خود چه داری

بمیدان اندر آگر مرد کاری

1212

چرا بیهوده گفتن پیشه کردی

نه چون مردان بخود اندیشه کردی

1313

چو کار روزگارم کارزار است

مرا امروز با تو کار زار است

1414

حدیثم داستان دوستان است

خطابم با خطیب بوستان است

1515

به پیچش درکشم تا خود چگوید

چه گوید جز ره نعره نپوید

1616

مکن فریاد و خاموشی گزین تو

به بین در روی خود عین الیقین تو

1717

چو بگشایم به یک نقطه زبان را

به بندم نطق مرغ بوستان را

1818

سؤالت اول از توحید پرسم

دوم ایمان سوم تجرید پرسم

1919

مرا اول سخن با تو زذات است

به آخر ماجرا اندر صفات است

2020

بیا بنشین ز اول بازگو تا

چرا ایزد ندارد مثل و همتا

2121

ز هدهد بلبل عاشق زبون شد

ز عشق گل به یک ره سرنگون شد

2222

سری بنهاد پیش هدهد آنگاه

خطا کردم مگیر استغفرالله

2323

مرا دل ریش بود از درد هجران

از آن تندی نمودم با عزیزان

2424

سپر بنهاد در پیش پیمبر

کاجازت تا روم در پیش دلبر

2525

فزون زین طاقت هجران ندارم

چنانستم که گوئی جان ندارم

2626

مخواه از عاشق و دیوانه خدمت

که او خود سوخت از درد محبت

2727

سلیمانش اشارت دادو فرمود

کزین پس حال تو معلوم ما بود

2828

بمرغان گفت با عشقش گذارید

چو تاب قوت نطقش ندارید

2929

برون شد بلبل از پیش سلیمان

پی معشوقهٔ خود تا گلستان

3030

وصال دوستش چون شد میسر

سخن نتوان نوشتن زین فزونتر

3131

حدیثم داستان دوستان شد

خطابم با خطیب بوستان شد

3232

چو بلبل نامه آخر شد به توفیق

چو مردان راه حق میرو بتحقیق

3333

ایا عطار جان عاشقانی

تو آگاه ازعطای غیب دانی

3434

خداوندا توئی معبود و دیان

سمیعی و بصیر وفرد و رحمن

3535

به بخشائی گناه جمله عالم

از آن پس این ضعیف خسته راهم

3636

بسی گفتم به شرح ازجان حکایت

حکایت را رسانیدم به غایت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ای هدهد صاحب هدایت

چه داری تا خبر از هر ولایت

عطار»بلبل نامه»بخش 35 - آمدن هدهد در نصیحت بلبل باو که راه بسی باریکست

اگلی نظم

بشرح جان اگر ادراک داری

قدم بر فرق هفت افلاک داری

عطار»بلبل نامه»بخش 37 - در ختم حکایت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور