صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بلبل نامه
  3. »بخش 16 - حکایت هاروت و ماروت

بخش 16 - حکایت هاروت و ماروت

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شنیدی قصهٔ هاروت و ماروت

که بودند خادم درگاه لاهوت

22

از اول بر فلک بودند فرشته

شدند آخر چو دیو از غم سرشته

33

ز حرص و آز و شهوت دور بودند

ز مستی بی‌خبر‌، مستور بودند

44

چو آدم را به عالم می‌فرستاد

به جان هردوشان آتش درافتاد

55

به درگاه خدا رفتند و گفتند

هر آن رازی که در دل می‌نهفتند

66

از اول کرده بودند این حکایت

که بر ما هست اولی‌تر ولایت

77

فساد و خون کنند اولاد آدم

پر از آشوب دارند کار عالم

88

چو خود را بهتر از آدم بدیدند

از آن پس روی بهبودی ندیدند

99

خداوند جهان فرمانشان داد

بدارالملک دنیاشان فرستاد

1010

چو روی زهرهٔ زهرا بدیدند

رقم را بر صلاح خود کشیدند

1111

بر او عاشق شدند‌، از خود برفتند

نه روز آرامشان‌، نی شب بخفتند

1212

درآمد زهره گوش هر دو بگرفت

به گوش هر دوشان پوشیده می‌گفت

1313

شما را گر به من میلی تمام است

بجز فرمان من بردن حرام است

1414

لباس عاصیان بر خود بپوشید

فساد و خون کنید و می‌ بنوشید

1515

مرا گر ز آنکه می‌خواهند همدم

درآموزید ما را اسم اعظم

1616

فساد و خون نکردند می بخوردند

چو می‌ خوردند فساد و خون بکردند

1717

به زهره اسم اعظم را بدادند

چو سنگ ایشان به چاه غم فتادند

1818

چو زهره اسم اعظم را بیاموخت

در آتش یکسر مویش نمی‌سوخت

1919

بخواند آن اسم را، بر آسمان شد

مهش دربان و مهرش پاسبان شد

2020

فرو ماندند ایشان بر سر خاک

به کام دشمنان سرمست و بی‌باک

2121

ز مستی هر دو چون هشیار گشتند

وز آن خواب گران بیدار گشتند

2222

قضا چون اقتضای نیک و بد کرد

نداند هیچ کس تدبیر خود کرد

2323

برآوردند آهی آتش‌اندود

چو کار افتاد‌، آهش کی کند سود‌؟!

2424

ستاده پای با جان عذر خواهان

گناه از بنده عفو از پادشاهان

2525

چنان از کردهٔ خود شرمسار‌یم

که روی عذر خواهی هم نداریم

2626

عذاب ما هم اینجا ده که اینجا

نه دی باشد نه امروز و نه فردا

2727

عذاب این جهان دوران سرآرد

عذاب آن جهان پایان ندارد

2828

به بابل سرنگون در چاه‌ِ آبند

ولیک از آب جز حسرت نیابند

2929

روند مردم به بابل در سر چاه

به سحر آموختن وقت سحرگاه

3030

بیاموزند از ایشان هرچه خواهند

کنند بر خود از ایشان هرچه خواهند

3131

تو هاروت خودی در چاه هستی

همیشه از شراب حرص مستی

3232

تو اول برتر از افلاک بودی

ز گرد خاک تیره پاک بودی

3333

سرای خاکدان‌ت آرزو کرد

به فرش از عرش جانت سر فرو کرد

3434

ز اصل خویشتن ببریده‌ای تو

تو آنجا را از اینجا دیده‌ای تو

3535

مثالی خوش بگویم با تو بشنو

اگر تو بشنوی بر من به یک جو

3636

ز گرد تو دو عالم نور دیده

که دیده کی بود همچون شنیده‌؟!

3737

جهان چاه است و آتش مال دنیا

مثال زهره چون آمال دنیا

3838

تو زین جا چون از آنجا باز گردی

شوی کبک دری یا باز گردی

3939

اگر میلت بود با حشمت و جاه

همیشه سرنگون باشی درین چاه

4040

به جان تشنه‌لب و تو بر سر آب

ز سر بگذشته آب و آب نایاب

4141

بمانی دایماً جوینده بر در

ز دنیا دور‌، دائم دل پر آذر

4242

بمانی دایماً در محنت و غم

نیابی در دو عالم هیچ محرم

4343

بمانی دایماً مجروح و دلتنگ

به درد و سوز و ناله مانده چون چنگ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سلیمان گفت ای مرغ سخندان

چرا مِی می‌خوری مانند رندان

عطار»بلبل نامه»بخش 15 - منع کردن سلیمان بلبل را از خوردن شراب و فواید آن

اگلی نظم

جوابش داد بلبل کای پیمبر

شراب ما ندارد جام و ساغر

عطار»بلبل نامه»بخش 17 - گفتار بلبل به حضرت سلیمان که یا نبی الله مستی ما از جام معنی است نه از می صورت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور