صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بیان الارشاد
  3. »بخش 27 - در دستور اربعین اول فرماید

بخش 27 - در دستور اربعین اول فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو کردی اربعین اول آغاز

ز هر کس تا توانی پوش آن راز

22

در آن مدت که آن خواهی برآورد

بکم خوردن ترا باید سرآورد

33

بباید احتیاط طعمه کردن

پس آنگه لقمه‌ها بر خود شمردن

44

کنی هر شب بتدریج اندکی کم

که تا از نفس ناید بر دلت غم

55

شب اول دو صد درهم خورش کن

بدان خوردن تنت را پرورش کن

66

بدین ترتیب هر شب میفکن پنج

که تا قوتت شود پنجاه بیرنج

77

همان پنجه مقرر تا بآخر

که تا ضعفی نگردد در تو ظاهر

88

اگر میلت بشیرین باشد و چرب

مشو با نفس خود پیوسته در حرب

99

بهر هفته بخور شیرین و چربی

درین معنی مکن با نفس حربی

1010

ولی باید که یک گوشه گزینی

نداند کس که تو گوشه گزینی

1111

اگر جفت حلالت هم نداند

ترا بهتر که آن پوشیده ماند

1212

بپوشی از خلایق حال خود را

که کس واقف نگردد نیک و بد را

1313

اگر معروف خواهی شد برین کار

برون جمع باید شد بناچار

1414

یکی گوشه گزین از بهر خلوت

که تا یابد دلت آرام و سلوت

1515

چنان جائی که باشد تنگ و تاریک

در او اندیشه‌ها میکن تو باریک

1616

ولی پوشیده باید آن ز هر کس

چنانکه آن جای را تو دانی و بس

1717

اگر پیرت نشاند باک نبود

دم او بر تو جز تریاک نبود

1818

بهرجائی که او گوید تو بنشین

صلاح کار خود یکسر در آن بین

1919

مکن ترک جماعت وان جمعه

بری شو از ریا و ذوق سمعه

2020

برون میرو ولی از خلق مگریز

بصورت با کسی اندر میامیز

2121

همیشه با وضو و ذکر میباش

بجان آنگه بدل با فکر میباش

2222

بنصف آخر شب پاس میدار

تطوع میگذار و اشک میبار

2323

شب هر جمعهٔ میدار زنده

بجان بشنو تو ای مرد رونده

2424

اگر نوری ببینی یا خیالی

نظر با آن مکن در هیچ حالی

2525

اگر پیرت بود از پیر می‌پرس

بهر مشکل ازو تعبیر می‌پرس

2626

بصورت گر بود پیرت ز تو دور

مدار احوال خود از پیر مستور

2727

اگر ممکن بود اعلام کردن

به پیر خویشتن پیغام کردن

2828

مدار احوال خود پوشیده از پیر

که پیرت خود بسازد جمله تدبیر

2929

چو پیر آنجا نباشد ذکر میکن

درین معنی همیشه فکر میکن

3030

همان احوال را پوشیده میدار

که خود مکشوف گردد بر تو اسرار

3131

به عشر اولین تسبیح کن ذکر

بگو عشر دوم تمجید با فکر

3232

در تهلیل باید بعد از آن سفت

که تهلیلست ازتو بهترین گفت

3333

بدین شیوه که شد گفته نگهدار

ز خواب و خورد و وز گفت وز کردار

3434

اگر دولت بود یار و قرینت

بآخر آید اول اربعینت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مربّی باید ای جان اندر این راه

که او باشد ز سر کار آگاه

عطار»بیان الارشاد»بخش 26 - در بیان مواظبت بریاضت و چهار اربعین و کیفیت آن

اگلی نظم

پس آنگه ساز و ترتیب سفر کن

بکلی خویش را از خود بدر کن

عطار»بیان الارشاد»بخش 28 - در بیان اربعین ثانی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور