صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »بیان الارشاد
  3. »بخش 24 - در توحید و در بیان آنکه باب توبه نبندد که موجب ختم ولایت نباشد

بخش 24 - در توحید و در بیان آنکه باب توبه نبندد که موجب ختم ولایت نباشد

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

خداوند جهان دانای اکبر

برافزایندهٔ این شمع خاور

2

بقدرت چون پدید آورد عالم

ز بهر مسکن اولاد آدم

3

بعلم و حکمت خود کرد داور

بقای این جهان چندان مقدر

4

که ماند انبیا و اولیایش

نیاید بعد از آن دیگر بقایش

5

یقین میدان که تا باشند ایشان

نخواهد شد کس از محشر پریشان

6

ز بهر آدمیزادست گیتی

بایشان دان که آباد است گیتی

7

دو فرقت آدمی را باشد ای جان

بمعنی و بصورت گشته انسان

8

گروه اولی زان انبیایند

که خاص بارگاه کبریایند

9

دوم فرقه از ایشان اولیاء دان

بود داخل در ایشان اهل ایمان

10

جز اینها جمله چون انعام باشند

ز معنی غافل و بیکام باشند

11

نه از خود گفته شد این نکته ای جان

ز من گر نشنوی بشنو ز قرآن

12

بصورت آدمی بسیار باشند

که در محشر سزای نار باشند

13

بمعنی آدمی می‌بایدت بود

که تا برناورد دوزخ ز تو دود

14

بود امت نبی را همچو فرزند

بمعنی باشد او را یار و پیوند

15

کسی باید که او این حال داند

که خواجه امتان را آل خواند

16

بمعنی هر که از آدم دهد بو

بود فرزند او دلخواه و دلجو

17

شد از معنی بصورت راه بسیار

بحشر اندر ز معنیها کند کار

18

ز من بشنو تو از روی ارادت

یقین میدان که تا یابی سعادت

19

که تا مفتوح باشد باب توبه

ولایت را نباشد قطع نوبه

20

بهر وقتی و هر دور و زمانی

بود صاحب دلی در هر مکانی

21

که باشد آن زمان از وی مشرف

همان جا و مکان ازوی مشرف

22

وجود او بلاها می‌کند دفع

بجمله مردمان از وی رسد نفع

23

نباشد ختمشان تا روز محشر

که گردد این جهان یکسر مکدر

24

بصورت تا یکی گردد ز ایشان

نگردد گیتی از محشر پریشان

25

چو ایشان رخت بربندند یکسر

شود پیدا علامت‌های محشر

26

چو بردارند تمامت اولیا را

قیامت کشف گردد آشکارا

27

کسی کو غیر ازین بیند خیال است

وگر گویند ایشان را وبال است

28

بدین قول اتفاق اهل دین است

یقین میدان که این گفته چنین است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در آن شب خواجهٔ ما شد بمعراج

نهاد او بر سرش از بندگی تاج

عطار»بیان الارشاد»بخش 23 - در تحقیق و بیان ارواح خاص الخاص

اگلی نظم

کند تقریر اهل این معانی

بجز این قوّت و این زندگانی

عطار»بیان الارشاد»بخش 25 - در بیان قوتهای معنی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور