صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »اسرارنامه
  3. »بخش نوزدهم
  4. »بخش 6 - الحکایه و التمثیل

بخش 6 - الحکایه و التمثیل

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

برِ دیوانه‌ای بی‌دل شد آن شاه

که ای دیوانه از من حاجتی خواه!

22

چو خورشیدست تاجم چرخ و رخشم

چرا چیزی نخواهی تا ببخشم؟

33

به شه دیوانه گفت ای خفته در ناز

مگس را دار امروزی ز من باز

44

که چندان این مگس در من گزیدند

که گویی در جهان جز من ندیدند

55

شهش گفتا که این کار آن من نیست

مگس در حکم و در فرمان من نیست

66

بدو دیوانه گفتا رخت بردار

که تو عاجزتری از من به صد بار

77

چو تو بر یک مگس فرمان نداری

برو شرمی بدار از شهریاری

88

به گرد خواجه و شه چند گردی؟

گریزی جوی زین خلقان به مردی

99

چو می‌بینی که دایم خلق بسیار

بماندند از پی دنیا طلب‌کار

1010

همه بنشسته یک یک دم به غم در

همی‌بندند یک یک جو به هم بر

1111

کجا چون طبعِ مردم خوی‌گیرست

ز هر کس آدمی عادت پذیرست

1212

چو ایشان حال ایشان باز دانی

تو نیز از جهل خود در آز مانی

1313

تو را چه گر توانگر سیم‌دار است؟

و یا درویش در صد اضطرار است؟

1414

ترا از هر دو چون سود و زیان نیست

چرا پس در تنت زین غصه جان نیست؟

1515

ز درویش و توانگر در رهِ آز

ببین تا خود چه می‌گردد به تو باز

1616

اگر کم گردد از عمر تو ده سال

غمت نبود گر افزونت شود مال

1717

ترا مالت ز عمر و جان فزونست

ندانم کاین چه سود او جنونست

1818

الا ای بی‌خبر تا کی نشینی؟

قناعت کن اگر مرد یقینی

1919

چو بالش نیست با خشتی به سر بر

چو خوبی نیست با زشتی به سر بر

2020

چو دادی نیم نان این نیم جان را

فرا سر بر چنان کآید جهان را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی پرسید از آن شوریده ایام

که تو چه دوست داری گفت دشنام

عطار»اسرارنامه»بخش نوزدهم»بخش 5 - الحکایه و التمثیل

اگلی نظم

شبی خفت آن گدایی در تنوری

شهی را دید می‌شد در سموری

عطار»اسرارنامه»بخش نوزدهم»بخش 7 - الحکایه و التمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور