صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »سی فصل
  3. »بخش 12

بخش 12

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

تو ناجی را نمی‌دانی ز هالک

نمی‌دانی درین ره کیست مالک

22

حدیثی مصطفی گفته در این باب

بگویم با تو این اسرار در یاب

33

چنین فرمود کز بعد من امت

شوند در دین هفتاد و سه ملت

44

یکی ناجی بود در دین الله

بود هفتاد و دو مردود درگاه

55

بگویم با تو آن ناجی کدام است

کسی کو واقف از سر امام است

66

بود مأمور امر مصطفی را

امام خویش نامد مرتضی را

77

شناسد از ره معنی وصی را

نباشد منکر او قول نبی را

88

شناسای امامان سالکانند

ولیکن ناشناسان هالکانند

99

بود ناجی کسی بیشک درین راه

که او باشد ز اصل خویش آگاه

1010

تو با حق دان کسی کو راه دانست

بعالم مظهر الله دانست

1111

تو ناجی دان کسی کو یار باشد

بمعنی واقف اسرار باشد

1212

تو ناجی دان کسی کو راه شاهست

امیرالمؤمنین او را پناهست

1313

هر آنکس کز علی گردید مأمور

شود بیشک سرا پایش همه نور

1414

ازو باشد نجات و رستگاری

تو دست از دامن او برنداری

1515

خدا اورا به هر جاه راه دادست

بهر چیزی دل آگاه دادست

1616

تو حاضر دان مر او را در همه جا

گهی پنهان بود او گاه پیدا

1717

گهی حاضر بود او گاه غایب

مر او را گفته‌اند مظهر عجایب

1818

بگویم اول و آخر همه اوست

بمعنی باطن و ظاهر همه اوست

1919

یقین میدان که او از نور ذاتست

میان جان و دل آب حیات است

2020

در این اسرار مرد نیک صادق

بود آن هالک بی‌دین منافق

2121

تو هالک دان هر آن کو ره ندانست

طریق ملت آن شه ندانست

2222

تو هالک دان کسی کو غیر حیدر

گزیند در ره دین پیردیگر

2323

تو هالک دان که نشناسد علی را

نداند او امام حق ولی را

2424

تو هالک دان کسی مأمور نبود

نهاده جان بکف منصور نبود

2525

تو هالک دان کسی کو نیست درویش

نمی‌داند امام و رهبر خویش

2626

اگر خواهی که باشی ناجی راه

نتابی سر ز امر حضرت شاه

2727

اگر بندی کمر در راه فرمان

وجود خود کنی همچون گلستان

2828

به جان آزاد شو از هر دو عالم

چگویم به ازین والله اعلم

2929

دگر پرسی که علم دین کدامست

که آن ما را ز امر حق پیامست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

محمد چون ز پیش خلق برخاست

امامت خلق عالم را ازو راست

عطار»سی فصل»بخش 11

اگلی نظم

علوم دین بگویم با تو ای یار

تو این اسرار از من گوش میدار

عطار»سی فصل»بخش 13

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور