صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »سی فصل
  3. »بخش 27

بخش 27

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شنیدستم ز دانایان اسرار

که در جنگ احد سلطان کرّار

22

یکی تیری چه تیر نوک پیکان

به پای مرتضی گردید پنهان

33

میان استخوان پنهان همی‌بود

علی از درد آن نالان همی‌بود

44

ز بیرون کردنش بودند عاجز

ز دردش مرتضی می‌کرد پرهیز

55

به پیش مصطفی جراح برگفت

که شد پیکان او با استخوان جفت

66

بباید پای او بشکافت اکنون

که تا آید ز پایش تیر بیرون

77

نمی‌شاید مرا این کار کردن

چنان دردی به‌پای او نهادن

88

نبی گفتا به‌دست ماست درمان

بسازم بر تو این دشوار آسان

99

به هنگامی که حیدر در نماز است

چنان مستغرق دریای راز است

1010

که او را از کس و از خود خبر نیست

غم پیکان و هم درد دگر نیست

1111

بزن چاک و بکش پیکان ز پایش

که گشته غرق دریای رضایش

1212

چو بشنید این سخن را از پیمبر

بشد جراح تا نزدیک حیدر

1313

ستاده دید شه را در نماز او

به‌حق برداشته روی نیاز او

1414

به‌پای شه در افتاد و ثنا گفت

هزاران شاه دین را مرحبا گفت

1515

شکافی زد به‌پای شاه مردان

ز خود بی‌خود برون آورد پیکان

1616

جراحت را بزد دارو و بر بست

برفت آنگاه جراح سبک‌دست

1717

به نزد مصطفی آمدکه این راز

به‌لطف و مرحمت با من بگو باز

1818

بگفتا او به‌حق چون وصل دارد

چه پروایی ز فرع و اصل دارد

1919

چنان مستغرق‌ست در ذات یزدان

که اورا نه خبر از جسم و از جان

2020

نه پروای زمین و آسمانش

نه فکر این جهان و آن جهانش

2121

چو رو آرد به‌درگاه خداوند

ببرّد از وجود خویشتن پیوند

2222

اگر زیر و زبر گردد دو عالم

نگرداند سر از درگاه آن دم

2323

همه با حق بوَد گفت و شنودش

برای حق بود جود و سجودش

2424

بدین معنی خوش و خورسند باشد

مر او را با خدا پیوند باشد

2525

چنین باید عبادت مر خدا را

چنین می‌رو طریق مرتضی را

2626

کسی را کاین عبادت یار باشد

دلش منزل‌گه‌ِ دلدار باشد

2727

چنین می‌کن عبادت ای برادر

ولی می‌دار در دل حبّ حیدر

2828

اگر صد سال باشی در عبادت

نیابی تا به‌شاه دین ارادت

2929

عبادت آن زمان حق را قبول است

که در دل حبّ اولاد رسول است

3030

امیرالمؤمنین را گر بدانی

بیابی در حقیقت کامرانی

3131

به نورش راهبر شو در معانی

که تا اسرار یزدانی بدانی

3232

بدو واصل شوی چون بحر و قطره

بیابی از وجود خویش بهره

3333

به‌نورش زندهٔ جاوید باشی

به‌معنی بهتر از خورشید باشی

3434

دگر پرسی که «‌علم دین کدام است‌؟

معلم در ره و آیین کدام است‌؟‌»

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بگویم بهر تو ای مرد دانا

کنم با تو بیان این معما

عطار»سی فصل»بخش 26

اگلی نظم

حقیقت علم و دانش علم دین است

بدان تو علم ما حق‌الیقین است

عطار»سی فصل»بخش 28

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور