صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »سی فصل
  3. »بخش 28

بخش 28

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حقیقت علم و دانش علم دین است

بدان تو علم ما حق‌الیقین است

22

به ظاهر علم دین باید شنیدن

معانی باید از آن راه دیدن

33

چو دانی علم باطن راه یابی

به هر چیزی دل آگاه یابی

44

ز علم ظاهری رنجور گردی

ز علم باطنی منصور گردی

55

ز علم ظاهری گردی پریشان

ز علم باطنی یابی تو ایمان

66

ز علم ظاهری جز قال نبود

ز علم باطنی جز حال نبود

77

به سوی علم قرآن راه می‌جو

ز معنایش دل آگاه می‌جو

88

ز قرآن اهل ظاهر را بود پوست

تو از قرآن طلب‌کن مغز ای دوست

99

نمی‌دانند حقیقت معنی آن

تو معنی می‌طلب از علم قرآن

1010

حقیقت معرفت دان علم حق را

بخوان در نزد دانا این سبق را

1111

ز دانایان طلب‌کن علم دینی

ز دانایان همه مقصود بینی

1212

زمین و آسمان و جمله اشیاء

چو خشخاشی بود در پیش دانا

1313

از این خشخاش ای نادان تو چندی

سزد گر بر سبیل خود بخندی

1414

تو خود را ای برادر نیست می‌دان

که هستی را نزیبد هیچ رحمان

1515

به‌هستی علی گر هست باشی

ز جام وحدت حق مست باشی

1616

چو گشتی عارف حق علم دانی

پس آنگه این معانی خوش بخوانی

1717

تو خود را گر شناسی علم دین است

حقیقت علم را معنی همین است

1818

اگر صد قرن در عالم شتابی

به خود‌رایی تو علم دین نیابی

1919

تو‌را رهبر به علم دین رساند

ز پستی‌ات به علیین رساند

2020

به‌سوی علم معنی ره نماید

ز علم معرفت آگه نماید

2121

به جوهر ذات گفتم این معانی

تو می‌باید که این معنی بدانی

2222

سخن باشد میان عارفان دُر

ولی خر مهره باشد در جهان پر

2323

سخن را معنیش داند سخندان

چو خرمهره بود در پیش نادان

2424

ز یُمن همّت مردان دانا

ز فیض خدمت پیران بینا

2525

من از نور خدا آگاه گشتم

چو خاک پاک باب الله گشتم

2626

نباشد عارف و معروف جز وی

زهی دولت اگر بردی به او پی

2727

چو دانستی به معنی مرتضی را

شدی عارف ره و رسم هدا را

2828

کرا قدرت به علم مرتضی هم

که گوید سر لو کشف الغطا هم

2929

کرا قدرت که گوید حق بدیدم

به‌معنی در ره وحدت رسیدم

3030

به غیر مظهر حق شاه مردان

که او باشد خداخوان و خدادان

3131

خدا را هم خداوند حقیقت

برون‌ست این به‌معنی از شریعت

3232

بگفتا مصطفی قولم شریعت

بود فعل شما امر طریقت

3333

حقیقت بحر فیض مرتضی دان

علی من من علی دان ای مسلمان

3434

علی جان من و من جان اویم

علی زان من و من زان اویم

3535

نداند جز علی علم لدنی

که او برتر بود از هرچه بینی

3636

گهی پنهان بود گه آشکارا

به‌دستش موم گشته سنگ خارا

3737

طریق علم او ما را رفیق است

درین ره لطف او ما را شفیق است

3838

سراسر این کتب اسرار شاه است

به‌معنی هر دو عالم را پناه است

3939

مکن در نزد جاهل آشکارا

ولی پنهان مکن در نزد دانا

4040

ز دست جانشینان پیمبر

بسی آزار دیدند آل حیدر

4141

مرا عباسیان بسیار خواندند

که تا اسرار دین من بدانند

4242

نمودم دین خود پنهان چو عنقا

نمودم همچو جابلقا و بلسا

4343

اگر اسرار دین را باز گویم

به‌نزد عارفان این راز گویم

4444

طریق دین‌ِ حق پنهان نکوتر

میان عاشقان عرفان نکوتر

4545

تو این اسرار چون خوانی ندانی

طریق دین یزدانی ندانی

4646

مینداز این کتب در نزد نادان

نداند مرد نادان امر یزدان

4747

اگر تو این کتب از دست دادی

به طعن جاهلان اندر فتادی

4848

از این جوهر بدانی رمز اسرار

ببینی در حقیقت روی دلدار

4949

چو دیدی سرّ او خاموش می‌باش

ز سر تا پا سراسر گوش می‌باش

5050

ز بعد این کتب مظهر طلب دار

ازو پیدا شود اسرار آن یار

5151

ازو معلوم گردد علم پنهان

ازو پیدا شود اسرار جانان

5252

ازو گردی معلم در معانی

طریق علم یزدانی بدانی

5353

ازو مقبول خاص و عام گردی

ازو پخته شوی گر خام گردی

5454

ازو بینی مقام قرب حیدر

ازو نوشی شراب حوض کوثر

5555

ازو یابی تو هم ایمان و هم دین

به کام تو شود هم آن و هم این

5656

مرا مظهر بود چشم کتب‌ها

ازو ظاهر شود پنهان و پیدا

5757

از آدم تا به‌این دم سرّ وحدت

درو بینی ز راه علم و حکمت

5858

ازو مقصود هر دو کون حاصل

ازو گردی به‌راه شاه مقبل

5959

درو معنی جعفر شاه باشد

درو معنی الالله باشد

6060

تو را در دین احمد مقتدا اوست

تو را رهبر به‌سوی مرتضا اوست

6161

ترا او در مقام حق رساند

به‌سوی وحدت مطلق رساند

6262

ترا آگاه گرداند ز اسرار

ولی از جاهلان او را نگه دار

6363

ترا ایمن کند از خیر و از شر

رسی اندر مقام قرب حیدر

6464

ز دین خویش بر خوردار باشی

به‌معنی واقف اسرار باشی

6565

ترا یاری به از جوهر نباشد

که در هر کان بدان گوهر نباشد

6666

چو مظهر یافتی در وی نظر کن

محبان علی را زان خبر کن

6767

در او بینی تو جوهرهای بسیار

بود هر بیت او لؤلؤی شهوار

6868

ولی از جوهر دنیا حذر کن

به جوهر خانهٔ دریا سفر کن

6969

که تا بینی که غواصان کیانند

میان دیدهٔ بینا عیانند

7070

در آن بحرند غواصان طلبکار

کزین دریا برآرند درّ شهوار

7171

اگر غواص نبود دُر که آرد‌؟

همان باران رحمت بر که بارد‌؟

7272

دلیلانند غواصان این بحر

که درمی‌آورند از بحر یک سر

7373

محمد بود غواص شریعت

علی غواص دریای حقیقت

7474

برآورد حیدر از دریا بسی در

که شد دامان اهل الله ازو پر

7575

میان عارفان عشق در کار

زهی سودای روح افزای عطار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شنیدستم ز دانایان اسرار

که در جنگ احد سلطان کرّار

عطار»سی فصل»بخش 27

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور