رباعی شمارهٔ 229
Poet: Sanai
Toggle stanza 1هر چند بود مردم دانا درویش
هر چند بود مردم دانا درویش
صد ره بود از توانگر نادان بیش
این را بشود جاه چو شد مال از پیش
و آن شاد بود مدام از دانش خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کاری کردم نگه نکردم پس و پیش
آنرا که چنان کند چنین آید پیش
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1043
آمد به نماز آن صنم کافرکیش
ببرید نماز مؤمنان و درویش
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 34
ای صاحب مال، فضل کن بر درویش
گر فضل خدای میشناسی بر خویش
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 38
بوی بغلت میرود از پارس به کیش
همسایه به جان آمد و بیگانه و خویش
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 39
جایی نرسد کس به توانایی خویش
الا تو چراغ رحمتش داری پیش
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 44
آمد به سر کوی تو مسکین درویش
با چشم پرآب و با دل پارهٔ ریش
IraqiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 89
پروانه به شمع گفت: میسوزم خویش
شمعش گفتا که نیستی دور اندیش
AttarMukhtar-namehباب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانهشمارهٔ 10
دی بر سر خاک دلبری با دل ریش
میباریدم خون جگر بر رخ خویش
AttarMukhtar-namehباب بیست و پنجم: در مراثی رفتگانشمارهٔ 10
دوش آمد و گفت: مردمِ دوراندیش
از خویش به جز هیچ نیابد کم و بیش
AttarMukhtar-namehباب سی و چهارم: در صفتِ آمدن معشوقشمارهٔ 29
گفتی که نشان راه چیست ای درویش
از من بشنو چو بشنوی میاندیش
AttarMukhtar-namehباب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدنشمارهٔ 4
Sources
Persian text source: Ganjoor

