رباعی شمارهٔ 89
Poet: Iraqi
Toggle stanza 1آمد به سر کوی تو مسکین درویش
آمد به سر کوی تو مسکین درویش
با چشم پرآب و با دل پارهٔ ریش
بگذار که در پای تو اندازد سر
کو بیرخ خوب تو ندارد سر خویش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
کاری کردم نگه نکردم پس و پیش
آنرا که چنان کند چنین آید پیش
RumiDivan-e ShamsRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 1043
آمد به نماز آن صنم کافرکیش
ببرید نماز مؤمنان و درویش
SaadiKhabithat va Majalis al-Hazlخبیثاتشمارهٔ 34
ای صاحب مال، فضل کن بر درویش
گر فضل خدای میشناسی بر خویش
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 38
بوی بغلت میرود از پارس به کیش
همسایه به جان آمد و بیگانه و خویش
SaadiMawaʿizRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 39
جایی نرسد کس به توانایی خویش
الا تو چراغ رحمتش داری پیش
SaadiMawaʿizMufradatشمارهٔ 44
ای برده دل من چو هزاران درویش
بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 227
گه در پی دین رویم و گه در پی کیش
هر روز به نوبتی نهیم اندر پیش
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 228
هر چند بود مردم دانا درویش
صد ره بود از توانگر نادان بیش
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 229
از عشق تو ای سنگدل کافر کیش
شد سوخته و کشته جهانی درویش
SanaiDivan-e AshʿarRubaʿiyatرباعی شمارهٔ 232
دی بر سر خاک دلبری با دل ریش
میباریدم خون جگر بر رخ خویش
AttarMukhtar-namehباب بیست و پنجم: در مراثی رفتگانشمارهٔ 10
Sources
Persian text source: Ganjoor

